مقام زهد در عرفان و طی طریق تا آنجاست که برخی از عرفا تعداد مراحل سلوک را به سه چهار مرحله محدود کرده اند و در بین آنها زهد مقام والایی دارد؛ از جمله رساله ای کوتاه از «شقیق بلخی » موجود است که در آن تصویری از زهد که به تازگی قدم در دوره تصوّف گذاشته بود، نمایش داده شده است. شقیق بلخی در این رساله، منازل اهل صدق را چهار منزل می داند که عبارتند از زهد، خوف، شوق به بهشت و محبّت به خدا. رساله با این سخن آغاز می شود: «ابتدای ورود در زهد ادب نفس است از طریق قطع شهوت از طعام و شراب و غذایی اندک در حد نیاز». شقیق آنگاه بر گرسنه داشتن نفس که مانع روی آوردن به شهوات است، تاکید می ورزد. حاصل این ریاضت نفس که بعد باید با تسبیح گفتن و قرآن خواندن روز زاهد را پر کند، پس از چهل روز پاک شدن دل از تاریکی و جای گیر شدن نور زهد و سرد شدن میل دنیا و تعلّقات در دل زاهد است(پورنامداریان، ۱۳۸۶: ۲۰-۱۹).
بدین ترتیب ملاحظه می شود که مفهوم زهد ارتباط گسترده ای با دنیا و ترک آن دارد و آنچه بعد از آن خواهیم آورد، مویّد این نظر است.
«سفیان ثوری» گفت که زاهد آن است که در دنیا زهد خود به فعل می آورد و متزهّد آن است که زهد او به زبان بود و گفت زهد در دنیا نه پلاس پوشیدن است و نه نان جوین خوردن و لکن دل در دنیا نابستن است و امل کوتاه کردن (تذ: ۲۵۷). این سخن سفیان بیش از هر مطلب دیگری به تبیین زهد واقعی می پردازد و خاطر نشان می سازد که چه بسا می توان از دنیا بهره مند شد، امّا زاهد بود. از طرفی خود را زاهد نشان دادن (متزهّد بودن) در کلام فوق شرح داده شده است امّا برخی از فحول طریقت ابراز زهد داشتن نسبت به دنیا را نیز نوعی از تزهّد عنوان کرده اند، به عنوان مثال «[شیخ ابوبکر واسطی] گفت اهل زهد که تکبّر کنند بر ابنای دنیا، ایشان در زهد مدّعی اند. برای آنکه دنیا را در دل ایشان رونقی نبودی، برای اعراض کردن از آن بر دیگری تکبّر نکردندی» (تذ: ۷۴۶).
همچنین طرز نگرش به دنیا نیز زهد تلقّی می شود چنانچه «[ابوعبدالله بن الجلا] گفت زاهد آن بود که به دنیا به چشم زوال نگرد تا در چشم او حقیر شود تا دل به آسانی از وی بر تواند داشت» (همان: ۴۹۶). همین سخن را «ابومحمّد رویم» به گونه ای دیگر بیان کرده است: « زهد حقیر داشتن دنیاست و آثار او از دل ستردن» (تذ: ۴۹۹).
برخی از عرفا نظیر «ابوبکر روّاق» و «یحیی معاذ رازی» که از ذوق ادبی برخوردار بوده اند، معنای زهد را با توجّه به حروف آن معنا کرده است و می گویند: «زهد سه حرف است: زا و ها و دال. زا ترک زینت است و ها ترک هوا و دال ترک دنیا» (تذ:۳۹۰و ۵۴۹).
البته در نظر عدّه ای از آنان دنیا چنان خوار و بی مقدار است که ارزش زاهد شدن را ندارد چنانچه «[ابو سلیمان] گفت دنیا نزدیک خدای کمتر است از پر پشه ای، قیمت آن چه بود تا کسی در وی زاهد شود» (تذ: ۳۷).
در نظر برخی از عرفا ترجیح دادن ترک دنیا بر طلب آن نیز معادل زهد است همانگونه که یحیی معاذ رازی معتقد است که «زهد آن است که به ترک دنیا حریصتر بود از حرص بر طلب دنیا» (تذ: ۳۹۰) و «محمّد فضل» نیز مشابه همین مضمون می گوید: «زهد در دنیا ترک است و اگر نتوانی ایثار کنی و اگر نتوانی خودداری کنی» (تذ: ۵۲۹).
امّا برخی از متصوّفه با توجّه به برخی از آیات و روایات دنیا داری را نوعی زهد عنوان کرده اند. چنانچه «حاتم» خلیفه بغداد را «زاهد» خطاب کرد و خلیفه شگفت زده گفت دنیا زیر فرمان من است پس من زاهد نیستم، بلکه تو زاهدی. حاتم در پاسخ گفت: «نی، که تویی زاهد، که خدای تعالی می فرماید: «قٌل مَتاعٌ الدٌّنیا قَلیلٌ» (بگو متاع این جهان اندکی است) (نساء: ۷۷) و تو به اندکی قناعت کرده ای؛ زاهد تو باشی نه من که به دنیا و عقبی سر فرو نمی آورم، چگونه زاهد باشم؟» (تذ: ۳۲۵). چنانچه یحیی معاذ می گوید: «زهد آن است که به ترک دنیا حریصتر بود از حرص بر طلب دنیا« (تذ: ۳۹۰).
جالب ترین بخش از سخنان بزرگان عرفا و متصوّفه آنجاست که زهد را بجز دنیا به آخرت نیز مربوط کرده اند. چنانچه «(حسن بصری) گفت: زهد من در دنیا رغبت است در آخرت و این عین نصیبه طلبی است» (تذ: ۸۷). تعبیر و تفسیر این سخن در کلام حسین حلّاج معلوم و آشکار می شود که «گفت دنیا بگذاشتن زهد نفس است و آخرت بگذاشتن زهد دل و ترک خود گفتن زهد جان» (تذ: ۵۹۰).
زاهد بودن و زاهد ماندن در دنیا در گروی ترک دنیا و خلق آن است زیرا همنشینی با آنان که چون راهزنانند، سبب باده نوشی و نشست و برخاست با شاهدان است:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

طریق مرد عزلت جوی کن ساز   اگر مردی ز مردم خوی کن باز
تو را مردان دنیا رهزنانند   مگر مردان نی اند ایشان زنانند
ز یک سو باده وز یک سوی شاهد   میان خلق چون مانی توزاهد؟
    (اس:۱۸۲)

همچنین «(احمد حواری) گفته هر که به دنیا نظر کند به نظر ارادت و دوستی حق تعالی او را نور فقر و زهد از دل بیرون برد» (تذ:۳۶۶)
فقر
فقر در اصطلاح سالکان، عبارت از عدم مالکیّت شیء است چنانکه گفته اند« الفَقٌر لاشَیءَ لَه» یعنی ملکی برای او نمانده باشد (گوهرین، ۱۳۸۲: ۳۱۷).
در کلام عطّار، فقر از اصول و مبادی تصوّف است و بنابراین در منطق الطّیر، وادی هفتم به آن اختصاص دارد البته او در دیگر آثارش نیز فقر را به روشنی تعریف و تحلیل می کند. به عنوان مثال در جایی از آثارش فقر یا درویشی را انقطاع از دنیا و آخرت و مستغنی شدن به خداوند و پرداختن دل از نشاط و غم می داند (د: ۲۹۴) و در جایی از حقیقت فقر می گوید که بر چهار رکن جوع، جانبازی، ذلّ و قربت استوار است و نتیجه آن قرب الهی است (مص: ۴۱). این همان سرّ فقر است که دوستان خدا آن را شناخته اند و آدم (ع) برای آن هشت بهشت به یک گندم فروخت (مص: ۳۱۲).
در اسرار نامه و الهی نامه مطلب خاصی که به وضوح رابطه فقر و دنیا را آشکار کند مشاهده نشد. امّا در تذکره الاولیاء از قول «شقیق بلخی» می گوید: «هر که از میان نعمت در تنگدستی افتد و تنگدستی نزدیک او بزرگتر از نعمت بسیار نبود او در دو غم بزرگ افتاده است که یکی غم در دنیا و یک غم در آخرت و هرکه از میان نعمت در تنگی افتد و آن تنگی نزدیک او بزرگتر از نعمت بود در دو شادی افتد یکی در دنیا و یکی در آخرت» (تذ: ۲۶۷).
شوق
شوق در لغت به معنای آرزومند گردانیدن است و در اصطلاح صوفیان نزاع قلب است برای دیدار محبوب و اشتیاق داشتن به آثار محبوب و فنا شدن در مشاهده ی آثار آن (گوهرین، ۱۳۸۲: ۳۷). شیخ در مقاله سوم از مثنوی اسرار نامه در پایان حکایت دیدار زنان مصر و یوسف (ع)، آنجا که زنان مصر با دیدن جمال یوسف و از شوق دیدار او دستهایشان را بریدند، به مناجات پرداخته، می گوید:

 

 

 

 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...