«او نیز چون مسعود سعد سلمان به زندان افتاد ولی مدت آن دیر نپایید. از چند ماه تجاوز نکرد و قابل مقایسه با چندین سال قید و بند سلف او نیست. علاوه، خاقانی برای تعزز، نپذیرفتن شغل یا اصرار به سفر و کناره گیری از دربار به زندان افتاد و می‌توان آن را نوعی گوشمالی یا حبس تأدیبی نامید در صورتی که مسعود سعد هدف بد گمانی و کینه توزی پادشاه وقت قرار گرفته بود. خاقانی نیز قصایدی در حبس سروده است ولی شکایت‌های او به روزگار قید و بند او اختصاص ندارد، بلکه بیشتر جنبل عمومی دارد، قیافه‌ی یک مرد بدبین و ناراضی از اوضاع اجتماع را نشان می‌دهد و از همین روی حکایت او به منظومه‌هایی که برای موعظه و بیان ناپایداری دنیا سروده است می‌رود نماند، بلکه در مقدمه‌ی بسیاری از چکامه‌های مدح و ترجیحات این سیمای عبوس و بیزار اخلاق عمومی ظاهر می‌شود.
پایان نامه - مقاله - پروژه
این حالت یعنی فطرت بد بینی و مایل به بی اعتمادی را باید در ساختمان مزاج عصبی او جستجو کرد، نه در اوضاع و احوال محیط اجتماعی زیرا صحنه‌ی زندگانی او کمابیش همان است که قبل از وی بوده و بعد از او نیز دوام یافته است.» (دشتی،۱۳۸۱: ۱۱۶)
توصیفات لرد بایرون از زندان شیلان
زندانی شیلان در چهارده بند سروده است و چند صفحه بیش نیست. امّا دیوان مسعود عمده‌ی شعر‌های حبسیّه است. زندانی را که بایرون توصیف می‌کند زندانی دریایی است؛ حال آنکه زندان‌های مسعود کوهستانی است و گاهی چنان مرتفع است که سر او از چرخ می‌گذرد.[۳۵]
اکنون جهت مزید آگاهی خوانندگان بخشی از توصیفات لرد بایرون از زندان شیلان و نمونه هایی از توصیفات مسعود سعد از زندانهایی که رد آن قرار داشته است ذکر می‌شود.
دریاچه‌ی لمان باروری شیلان را که چون برف سفید است از همه سو در میان گرفته … ما شبانه روز همهمه‌ی آب‌های آن را می‌شنیدیم …. در زمستان گاهی حس می‌کردم که ذرّات غبار آسای آب از پشت میله‌های پنجره به درون زندان پرتاب می‌شوند… بند ۶
برف هزار ساله‌ی بر قلّه‌های مرتفع و دریاچه‌ی پهناور در پیش پای ایشان [اجساد برادران] آرامیده بود. بند ۱۳
امّا مسعود سعد در قلّه‌های رفیع بی فریاد زندانی است. نزدیک ستاره هاست و با کوه و ستاره ها راز دل می‌گوید اوج و ارتفاع و بلندی زندان‌های مسعود نیک پیداست.
از دو دیده ستاره می‌رانم من بر این کوه آسمان پیکر
نتوانستی رسید به من گر همه تنت را ببودی پر (در زندان دهک)
در ابیات بالا چند مختصه‌ی سبکی وجود دارد که اشاره بدان را خالی از فایده نمی بینم:ستاره استعاره از اشک است. استعاره‌ی نوینی است و گمان نمی کنم تا عهد مسعود سعد کسی به چنین استعاره نوینی دست یافته باشد.
شاملو شاعر معاصر چشم معشوق را به ستاره مانند کرده است:
با چشمان تو مرا
به الماس ستاره ها
نیازی نیست
با آسمان بگو
آسمان پیکر صفت ترکیبی است که بسیار نوین است.
در واژه‌ی تنت tant اسکان ضمیر وجود دارد که از ویژگی‌های زبانی سبک خراسانی است. در مورد سبک مسعود باید گفت که سبک او برزخی است یعنی بین دو سبک خراسانی و عراقی است. و بدین لحاظ به سبک او هم سبک عهد سلجوقی یا سبک بین بین نام می‌نهیم. البته شعر او نسبت به شعر سبک خراسانی انفسی تر (سوبژکتیو) و تجریدی و انتزاعی است. از طرفی دیگر غرور و مناعتی دارد (زمانی امیر و حاکم بوده است) و این باعث شده است که لحن حماسی قصیده در شعر او کم وبیش حفظ شود. در همان قصاید سوزناک در دل کوههای بی فریاد از حلقومش بلند شده و از تیره بختی خود قصه سر داده ناگاه مفاخره می‌کند و شعر لحنی حماسی و فاخر به خود می‌گیرد. ولذا شعر او به لحاظ انواع تکرارها (رد الصدر الی العجز و اقسام دیگر) و موازنه متشخص است و از تشبیهات لطیف و انواع استعاره خالی نیست.
والحق این چند بیت سوزناک خلاصه‌ی تاریخ زندگی اوست:
پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من شد سودمند مدّت و نا سودمند ماند
وامروز بر یقین و گمانم ز عمر خویش دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند
فهرست حال من همه با رنج و بند بود از حبس ماند عبرت و از بند پند ماند
از قصد بد سگالان وز عمر حاسدان جان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند
چوگان بنه که گوی تو اندر چه اوفتاد خیره مطب که کرّه‌ی تو در کمند ماند
لیکن به شکر کوش که از طبع پاک تو چندین هزار بیت بدیع بلند ماند
(شمیسا،۱۳۷۵: ۱۲۴)
بر این حصار مرا با ستاره باشد راز به چشم خویش همی بینم احتراق وقران
(مسعود )
۳-۴- تفاوت سبک مسعود با شاعران پیش از خود
شعر مسعود نسبت به شاعران پیش از خود از نفسی ترو درونی تر و ذهن گرا می‌شود. یعنی شاعرانی چون مسعود و ابوالفرج رونی در تغییر سبک خراسانی به سبک عراقی نقشی اساسی دارند. شاعر با ستاره راز می‌گوید. (personification)اتفاقاً ابوالفرج رونی (متوفی بعد از ۴۹۲) از شاعرانی است که سبک مخصوصی به خود دارد. زبانی پیچیده و لغاتی دور از ذهن و آکنده از اصطلاحات علمی دارد و می‌توان گفت که درج مطالب علمی را در شعر او بنا نهاد. از مختصاتبارز شعر او نیز چون شعر مسعود تشخیص و استعاره است. با مسعود سعد مراوده داشته و مسعود به تازگی شعر او اشاره کرده است.
مسعود درباره شعر او می‌گوید:
شاعران را ز لفظ و معنی او لفظ و معنی همه دگر سان گشت
و او را استاد خود خوانده است:
ای خواجه بوالفرج نکنی یا دمن تا شاد گردد این دل ناشاد من
نازم بدان که هستم شاگرد تو شادم بدان که هستی استاد من
(زندانی نای ،۱۳۸۸ ،۹۴)
بیشتر قصاید بلفرج محدود و مقتضب است. رونی مورد توجه همه شاعران و نویسندگان قرن ششم بود و از همه بیشتر مورد توجه انوری بوده است.
باد معلومش که من بنده به شعر بولفرج تا بدیدستم ولوعی داشتستم بس تمام
(پیشین ، ۹۳ )
استاد شفیعی کدکنی در علّت گرایش انوری و توجه او به شعر بوالفرج رونی می‌نویسد:
«نقطه‌ی اصلی این گرایش در طرز دید علمی بلفرج است که در آن روزگار تازگی داشته، یعنی کوشش برای ایجاد تصاویری که نهاد علمی دارند و از فرهنگ علمی روزگار شاعر مایه می‌گیرند.»[۳۶]
در بیت مورد توجه ما احتراق و قران دو اصطلاح از اصطلاحات نجوم هستند که مسعود سعد در شعر خود به کار برده است. یکی از تحوّلات سبکی قرن ششم که به سبک بینابین و آذربایجانی معروف است تحولاتی است که در هر سه سطح زبانی _ادبی و فکری صورت می‌گیرد. امّا تحوّلات عمده در مرحله‌ی اول در مختصات ادبی و گرایش شاعران به بدیع و بیان است و در مرحله‌ی بعدی در مختصات فکری است که شعر پر از اشارات علمی و تلمیحات است طوری که اگر خواننده از علوم قدیم چون نجوم و معارف اسلامی بی خبر باشد نمی تواند از عهده‌ی فهم شعر بر آید.
با کوه گویم آنچه از او پر شود دلم زیرا جواب گفته‌ی من نیست جز صدا
هر روز بامداد بر این کوهسار تند ابری بسان طور زیارت کند مرا
در دنیای ادبیات همه چیز جاندار است و فعل از آنها سر میزند. شاعر می‌تواند در زدان نای با کوه و ستارگان و با تمامی کاینات راز گوید. حال آنکه در زبان ارجاعی و فلسفی وعلمی چنین چیزی ممکن نیست.ناصر خسرو (متوفی ۴۸۱) شاعر آواره‌ی یمگان با باد خراسانی راز می‌گوید:
بگذر ای باد دلفروز خراسانی بر یکی مانده به یمگان دره زندانی
اندرین تنگی بی راحت بنشسته خالی از نعمت وز ضیعت و دهقانی
برده این چرخ جفا پیشه بی بیداد از دلش راحت وز تنش، تن آسانی
دل پر اندوه تر از نار پر از دانه تن گدازنده تراز نال زمستانی
داده آن صورت و آن هیکل آبادان روی زی زشتی و آشفتن و ویرانی
گشته چون برگ خزانی ز غم غربت آن رخ روشن چون لاله‌ی نغمانی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...