نوشته اند که او بود که آتش و آهن را کشف کرد و جشن سده را بنا نهاد و کشاورزی را به مردم آموخت و از تهیۀ لباس از پوست حیوانات را آموزش داد.
فردوسی در مورد او می گوید:
گرانمایه را نام هوشنگ بود تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
(فردوسی،۱۳۸۴، ۱/۳۵)
۲-۱-۴ اورمزدوبوداسف
علاوه بر آنچه گفتیم دو عنوان اورمزد و بوذاسف نیز بر هرمس اطلاق شده است. این نام در متون و منابع قدیم فارسی نیز به کرات به چشم می خورد در فرهنگ آنندراج به نقل از دهخدا صفحه ۴۸۶ آمده است : «اخنوخ بر وزن مطبوخ نام ادریس پیغمبر علیه السلام است و او را هرمز و هرمس گفته اند که به معنی اورمزد آمده که نام خدا و نام ستارۀ مشتری است و او در علم و فضل و حکمت و سلطنت و پیغمبری مرتبۀ جامع داشته اخنوخ عبری است و هرمس رومی و ادریس عربی و اورمزد فارسی»
امروز اورمزد است ای یار میگسار برخیز و ناز کم کن و آن جام می بیار
(مسعود سعد)
«می توان حدس زد که تطبیق و تطابق نام بوذاسف با ادریس در نتیجۀ تلفیق و امتزاج سنت های کهن هندی و متون سانسکریت با فرهنگ و سنت های ایرانی- اسلامی بوده است» (کلباسی اشتری، ۱۳۸۶، ۳۸)
۲-۱-۵ هرمس و عطارد
در برخی از منابع هرمس را همان «عطارد» یا در زبان یونانی مرکوری دانسته اند و علامت خاص او را تیرپا (نیزه ای خاص با سر شبیه به مار) ذکر کرده اند، همان علامتی که در قدیمی ترین مجسمه ها و تندیس های هرمس دیده می شود.
می توان گفت از عللی که عطارد را با تیر و هرمس یکسان دانسته اند، درخشندگی خاص این سیاره است که علاوه بر زیبایی، خاصیت راهنمایی و راهبری نیز برای آن قایل شده اند.
«محتمل است بدلیل رابطه ای که میان هرمس و عطارد برقرار شده، عطارد را دبیر فلک نامیده و علم و عقل را متعلق به او دانسته اند» (لغت نامۀ دهخدا ذیل عنوان عطارد، ۱۳۲۸، جلد۳۴، ۳۱۱)
هر چند این نام ها از سوی فرهنگ های مختلف عرضه شده ولی به هرروی در ادب فارسی نیز اشاراتی مبسوط به نام این دو تن مترادف با شخصیت هرمس دیده می شود.
یا شکل عطارد از کمانش تیرست که زد بر آسمانش
(نظامی:۱۳۷۶،۲۶۲۷/۱۶۱)
همان تیر و کیوان برابر شدست عطارد به برج دو پیکر شدشت
(فردوسی: ۱۳۸۴، ۱۹/۱۸۶۲)
سِیُم زهره، دوم جای عطارد قمر بر چرخ دنیا گشت وارد
(شبستری: ۱۳۸۴، ۲۳۰/۱۲۰)
فلک ثانی آن تیر آمد آن عطارد که وی دبیر آمد
(سنایی:۱۲/۶۹۹)
اضافه کنیم که«جایگاه عطارد درطبیعیات قدیم،آسمان دوم بوده است ودربرخی منابع او را رب النوع نویسندگی وخدای دانش خوانده اند.»(فرهنگ فارسی معین،۱۳۷۸، ذیل واژه عطاردجلد۵، ۵۴۹)
۲-۱-۶ هرمس و بلیناس حکیم
از دیگر اسامی مهم با مکتب هرمسی و به طور کلی مرتبط با سنت های عرفانی و رمزی، بلیناس است که در اصل معرب نام آپولونیوس تیانایی می باشد. وی صاحب آثاری در زمینه طلسمات، خواص سنگ ها و اعداد بوده و به صفت حکیم شهرت داشته است بر این اساس و بر مبنای گزارش برخی منابع «بلیناس حکیم را می توان از حکمای هرمسی دانست.» (کلباسی اشتری،۱۳۸۶ ،۴۲)
بلیناس حکیم از مردم طوانه از بلاد روم است و گویند او نخستین کسی است که دربارۀ طلسمات سخن گفته است و کتاب او در باب طلسم هایی که در شهر خویش و کشورهای پادشاهان عمل کرده معروف و مشهور است.
از مهم ترین آثار او کتابی است تحت عنوان علل یاسرالخلیفه که درباره علوم خفیّه و کیمیا نوشته شده است. از دیگر آثاری که به بلیناس منسوب است، کتاب ذخیره الاسکندر است که بنا بر قولی ارسطو آنرا از آپولونیوس (= بلیناس) گرفته و به اسکندر داده است.
نظامی دراقبال نامه در بخشی تحت عنوان خلوت ساختن اسکندر با هفت حکیم از بلیناس و هرمس یاد می کند این هفت حکیم عبارتند از : ارسطو، الیس، بلیناس، سقراط، فرفورپوس، هرمس،افلاطون است.
البته باید توجه داشت که این افراد همگی در یک عصر زندگی نمی کردند و صرفاً نظامی از شهرت عنوان حکمای سبعه در مورد آنها استفاده کرده است.
اکنون می پردازیم به مناسبت میان ادریس و پیامبر دیگری از سلسلۀ انبیاء به نام الیاس که این موضوع خود از عناوین اصلی نوشته های مربوط به سنت هرمسی درعالم اسلام است.
۲-۱-۷ الیاس و ادریس
مقدمتاً باید بدانیم که در پاره ای از منابع اسلامی الیاس را با ادریس یعنی دو تن از انبیاء بزرگ یکی دانسته اند. حقیقت آن است که اولاً الیاس و ادریس دو پیامبری بودند که در دو زمان مختلف مبعوث شده اند.
می دانیم حضرت ادریس(ع) پیش از نوح زندگی می کرده و حضرت الیاس از زمرۀ پیامبران بنی اسرائیل بوده است آنچه باعث شده که گاه میان این دو شخصیت خطا و اشتباه صورت گیرد، تشابهاتی است که میان آن دو وجود دارد که یکی از وجوه تشابه به مسئله حیات طولانی آن دو است. طبق آنچه در مورد حضرت ادریس بیان شده است وی به آسمان رفته و همچنان زنده است و در مورد الیاس نیز گفته اند که وی تا روز قیامت زنده می باشد و از این جهت همانند خضر نبی (ع) است. ثانیاً وجه دیگری که میان این دو مشابه و در نتیجه باعث بروز اشتباه شده است نحوۀ قرائت آیات ۱۲۳ و ۱۳۰ از سورۀ مبارکه صافات است خداوند پس از اشاره به داستان «حضرت الیاس» در این آیه می فرماید: سلامٌ علی الیاسین یعنی «سلام بر الیاس» (بلعمی، ۱۳۸۸،۳۹۶)
این نحوۀ سلام در قرآن خطاب به حضرت یحیی نیز آمده است. برخی از جمله ابن مسعود آیه فوق را به صورت «سلام علی ادراسین» (همان،۳۹۶) قرائت کرده اند، «و این نحوۀ قرائتشان از آیۀ فوق نشان دهندۀ جابه جایی دو شخصیت الیاس و ادریس می باشد.» (بجنوردی، ۱۳۷۵، ج ۷، ۳۳۳)
با همۀ این<

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

br />نتیجه تصویری برای موضوع هوش
ها، یکی دانستن ادریس
و الیاس چندان آسان به نظر نمی رسد و حداقل آن است که زمان این دو شخصیت با یکدیگر مطابقت نمی کند مگر آنکه در این باب از حجت و دلیل دیگری غیر از دلایل تاریخی بهره بگیریم.
اصل عروج ادریس واقعه ای است که بر آن اتفاق نظر وجود دارد و نشان از بزرگی مقام نبوت او دارد. بیشتر منابع و کتاب های تاریخی هرمس را با ادریس نبی یکی دانسته اند از این رو نقش متون دینی در شناخت هرمس از اهمیت خاصی برخوردار است.
اینکه شخصیت هرمس مورد توجه آثار دینی است و در بیشتر ادیان و حتی آئین های اسطوره ای از آن نام برده شده است، به چند لحاظ قابل بررسی است: اول اینکه تاریخ اندیشه و فلسفه را همان گونه که سهروردی تلاش کرده است، باید از هرمس آغاز کرد. دوم اینکه تفکر بشری همواره با وحی در ارتباط بوده و هر زمانی که انسان مستقل از وحی و آموزه های دینی، اندیشه ورزی نموده از مسیر کمال و حقیقت دور شده است. و به عبارتی عقل و وحی مکمل همدیگر هستند که یکی بدون دیگری ابتداست. از آنجایی که هرمس و تفکر هرمسی در بیشتر ادیان و ملل مورد بحث قرار گرفته و تقریباً دربارۀ او اتفاق نظر وجود دارد.
«تقریباً همیشه پیوندی نزدیک میان اخنوخ یا ادریس و ایلیا یا الیاس بوده، که هر دو آنها به آسمان بالا می روند بدون آنکه مرده باشند و سنت اسلامی هر دو آنها را در فلک آفتاب جای داده است.» (رنه گنون،۱۳۸۷ ، ۳۲)
در فرهنگ اسلامی حوزۀ عرفان و تصوف از ظرفیت های ویژه ای برخوردار بوده است و پیشینۀ این قلمرو از فرهنگ دینی، همواره محل تلاقی سنت های گوناگون به ویژۀ سنت های تأویلی و باطنی مشرق زمین بوده است.
همان گونه که پیش از این اشاره شد، هرمس، ادریس و الیاس مقام و جایگاه اینان و نسبتی که با عوالم و اعیان دارند، انعکاس وسیعی در نوشته های عرفانی عالم اسلام دارد.
ابن عربی چهارمین فصل از کتاب فصوص الحکم خود را به عنوان « فصل حکمه قدوسیه فی کلمه ادریسه اختصاص داده و پس از اشاره به جایگاه و مکانت «ادریس» (ع) در فلک میانی افلاک، یعنی فلک شمس این فلک را قطب افلاک و بنابراین مکان آنرا رفیع ترین مکان ها می داند.» (ابن عربی،۱۳۸۹، ۳۵۵) سپس در معنای «انسان کامل» و استعلای او از جهات عنصری و خاکی، ادریس(ع) را مظهر چنین موجودی می خواند.
ابن عربی الیاس را عقل بدون شهوت و فارغ از اغراض نفسانی تنزیه عقلی و نفسی و برخوردار از معرفت خالص و تام الهی می داند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...