• ارتباط اثر با سایر آثار

 

در این پژوهش موارد ذیل توسط محقق در نظر گرفته شدهاند ۱- جستجو در اطلاعات در رابطه با اثر موجود ۲- تقسیمبندی اطلاعات به منابع اولیه و ثانویه ۳- بررسی منابع اولیه: شامل اطلاعات دست اول مانند: گزارش شاهدان عینی، اسناد اصلی و غیره ۴- بررسی منابع ثانویه: شامل اطلاعات دست دوم مانند: توصیف یک واقعه توسط شخص ثالث، نقل قول از منابع تنظیم شده از منابع دست اول در کتب دیگر ۵- ارزیابی اطلاعات ۶- ارزیابی و نقد خارجی و داخلی ۷- نقد خارجی درستی اطلاعات ۸- نقد داخلی ارزش اطلاعات در این پژوهش، محقق بررسی مستندات تاریخی تدوین شده توسط مراجع علمی و نیز بهرهگیری از مقالات، پژوهشها و کتب نگارش شده درباره موضوع مقایسه اندیشه های احمد غزالی در سوانح العشاق با مثنوی معنوی مولوی و بررسی نقطه نظرات صاحبنظران و اندیشمندان و گردآوری این داده ها و فیشبرداری از اهم مطالب، و بیان اشعار مرتبط با ذکر مفاهیم و نقد شعر را مد نظر دارد.

ابزار گردآوری داده ها:

در این پژوهش، با توجه به روش آن که از نوع کتابخانهای بوده، از روش فیشبرداری به منظورجمعآوری داده های پژوهش استفاده خواهد شد. به این منظور از مهمترین نکات مرتبط به منظور استفاده در آن در قالب فیشهای از قبل تهیه شده استفاده میشود.

جامعه آماری، روش نمونه‏گیری و حجم نمونه:

جامعه آماری پژوهش شامل کلیه آثار تدوین شده مرتبط با خواجه مولوی و احمد غزالی میباشد.

فصل دوم

 

((بررسی شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روزگار غزالی و مولوی))

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

۲- مدخل
ادبیات غنی پارسی عرصه یکه تازی وهنر نمایی شعرا واندیشمندان بزرگی بوده است که تاریخ فرهنگ وتمدن ایران اسلامی در طول تاریخ واعصار گذشته مدیون این خلافیت ها بوده است این ابتکارات وخلاقیت ها، بسیاری موارد در اوضاع برهه های زمانی شکل گرفته که بسیاری از این بزرگان در تیررس هجمه حاکمان ظالم ودگم اندیشی بوده اند که خلق چنین آثاری در آن دوران خود انقلابی عظیم وشاهکاری بزرگ و بی بدیل بوده است. شرایط فرهنگی جوامع آن روز ونفوذ فکری برخی بنام صوفی ویا زاهدان متعصب که گاهی کمترین وکوچکترین حرکت فکری را نوعی کفر والحاد دانسته وحتی بسیاری از این ادبا اندیشمندان را تا پای چوبه دار ویا طرد شدن از اجتماع می دانستند اما با وجود همه این محدودیت ها خلق آثار بزرگ وجاودانه ای چون مثنوی بزرگ مولوی ویا سوانح العشاق احمد غزالی که احیاء کننده رسالت عظیم عشق در عرفان بوده است.
بیشک امام احمد غزالی از شاعر و عالمان بیپروا وجستجوگری است که افکار او در پایان قرن پنجم هجری نه تنها بر روزگار خویش تأثیر گذاشت، بلکه اعصار پس از او را نیز متأثر کرد و، به تعبیر برخی محققان، افکار او تا زمان ظهور صدرای شیرازی، بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود. این شاعر و عالم ناآرام شافعی و متکلم سنی مذهب لحظهای در اندیشه و درون خود قرار نداشت و دغدغه صیانت از دین خلائق، دائم او را به تفکر، موضعگیری و نواندیشی وا میداشت. غزالی متفکر و شاعر و عالمی برج عاج نشین و در پس پرده نبود، بلکه حریم فریبای قدرت دنیوی را درک کرد و از منظر تجربه و عملگرایی، اندیشهورزی کرد. او را به حق میتوان عالم عملگرا نامید؛ زیرا مواضع و رویکرد سیاسی او از پایگاه دین، ولی باصبغهای واقعگرا بیان شده است.

۲-۱- بررسی شرایط و اوضاع سیاسی اقتصادی و فرهنگی دوران غزالی

عکس مرتبط با اقتصاد

با به روی کار آمدن سلجوقیان بود که ایرانیان به نحو بارزی توانستند خود را از زیر بار تسلط تازیان به دور بدارند و دیگر فرمانهای خلیفه را گردن نگذارند. تا ظهور سلجوقیان با اینکه پادشاهان مقتدری از قبیل سلاطین سامانی و آل بویه و حتی سلطان محمود در ایران حکومت مستقل می کردند و اقتداری به تمام داشتند و از خلافت مجزا شدند ولیکن کشور ما به چند قسمت منقسم شد و یک نوع حکومت ملوک الطوایفی بر آن حاکم بود. مثلاً سلطان محمود با آن همه شوکت و جلال پادشاهی به سبب لشکرکشی به هندوستان و نزاع با ترکان ماوراءالنهر و خوارزمیان مجال آن را نیافت که فتوحات خود را در تمام ایران بسط دهد و حکومت واحدی تشکیل دهد.
سلجوقیان در اندک زمانی تمام ملوک الطوایف را از میان برداشته و در تمام ایران این سلطنت را برفراشتند و حتی ممالک مجاور آسیایی را تسخیر کردند و از آن همه یک کشور پهناور، به وجود آوردند که مرکز آن ایران بود، به طوری که در تواریخ مسطور است این روش در زمان حکومت آلپ ارسلان و به ویژه پسرش ملک شاه سلجوقی (حکومت ۴۸۵-۴۶۵ ه .) – که بیشک بزرگترین و مقتدرترین پادشاهان سلجوقی است – به منتهی درجه خود رسید، چه از حد چین تا مدیترانه و از شمال دریاچه خوارزم و دشت قبچاق تا ماوراء یمن به نام او خطبه می خواندند، و امپراطور روم شرقی و امرای علوی گرجستان و ابخاز به او خراج و جزیه می دادند و اصفهان در عهد او و خواجه نظام الملک ، از مهم ترین بلاد دنیا و یکی از آبادترین آنها بود و این پادشاه و وزیر و عاملان و بزرگان دیگر سلجوقی در آن شهر ابنیه بزرگی ساخته بودند که هنوز هم آثار یک عده آنها برجاست . رونق عمده سلطنت ملک شاه هم مرهون کفایت و لیاقت وزیر دانشمند و کاردان او خواجه نظام الملک طوسی است . چه اگر کفایت خواجه نظام الملک و قدرت قلم او با شجاعت و صلابت شمشیر آن دو سلطان سلجوقی یار و قرین نمی گردید و مملکت داری خواجه ضامن و پشتیبان کشور گشایی ایشان نمی شد دوام و بقای چنان دولت وسیعی محال می نمود (ستاری،۱۳۸۳، ۴۲).
غزالی که در نیمه دوم قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) متولد شده بود، با دورانی مواجه شد که آنرا میتوان عصر انحلال و ضعف سیاسی و نظامی و عصر انحطاط در اخلاق و جمود فکری دانست، ارکان قدرت از مدت ها پیش متزلزل شده بود و نهضت اسماعیلیه و دعوت فاطمیان سرتاسر عالم اسلامی را گرفته بود، ترکان سلجوقی حکومت را بدست گرفته و در عصر آلب ارسلان مدارس نظامیه دایر میگردید. تأمین این مدارس هم برای دفاع از اصل سنت بود و این مدارس در مقابل مدرسه الازهر مصر بود، که بخاطر تأیید و یاری مذهب شیعه ساخته شده بود. در عصر غزالی نهضت اسماعیلیان و دعوت فاطمیان سرتاسر جهان اسلام را فراگرفته بود، به ویژه دراحساء که در آن جا هنوز دولت اسماعیلی پا برجا و نیرومند بود.
اختلافات فرقهای: غزالی در عصری میزیست که دین اسلام از مجرای اصلی و صحیح خود خارج شده و به وضعی افتاده بود که پیش از آن سابقه نداشت. اعتقاد مردم در اصل و حقیقت نبوت سستی گرفته بود و این سستی موجب ضعف ایمان و سستی در عمل به احکام دین شده بود.
یکی از ویژگیهای عصر غزالی اختلافات فرقهای، رواج مجادلات مذهبی و شدت گرفتن تعصبات دینی بود. در دوران زندگی او دنیای عالمان نیز همانند دنیای امیران و فرمانروایان پرآشوب بود. اگر در عصرآل بویه سنیان و شیعیان دربغداد در محله های مجزا میزیستند و همواره با یکدیگر درحال نزاع بودند، بعد ها در عصر غزالی حتی در میان پیروان مذاهب گوناگون تسنن، درگیری هایی رخ داد. غزالی خود نیز از حیث مذهبی، فردی متعصب در عقاید به شمار میرفت. اما آنچه بیشتر از همه غزالی را به خود مشغول میساخت، اختلافات فرقهای بین مردم در خراسان و جرجان بود که بعضی در فروع دین اختلاف داشتند مثل حنفی و شافعی و بعضی در اصول هم اختلاف داشتند و همه با هم متفقاً با شیعه مخالف بودند.
غزالی اختلافات فرقهای را سبب سستی عقیده و بی ایمانی مردم معرفی میکند و چهار گروه را مسبب این امر دانسته و میگوید: یکی آنها که در فلسفه خوض میکردند. دیگر آنها که دم از تصوف میزدند. دیگر آنها که مردم را به کیش اسماعیلی و باطنی میخواندند و چهارم روش و معامله کسانی که در میان مردم به دانشمندان موسوم شده بودند یعنی عالمان ادبی و متکلمان.
غزالی بحران موجود در جامعه را ناشی از تشتت فکری و هرج و مرج عقیدتی حاکم بر جامعه اسلامی آنروز میدید به گونهای که در عصر او، اشعری، حنبلی را تکفیر میکرد، حنبلی، اشعری را، اشعری معتزله را، معتزله، اشعری را.
غزالی که شخصی تیزبین بود در نظر اوّل دانست که بسیاری از معتقدات انسان از طریق تقلید حاصل میشود و به این حدیث از پیامبر توجه کرد که فرمود: کل مولود یولد علی الفطره فَاَبَواهُ یهُودانِهِ و ینصرانه و یمَجسانه. لذا از خود میپرسید مگر نه این است که ترسازاده در خانه پدر ترسا میشود و جهود در خانه جهود و… پس برای رسیدن به یقین و حقیقت چطور باید اینها را به کناری زد و به واقع رسید؟ این اوّلین سؤالی بود که در تمام طول زندگی غزالی او را به دنبال خودش میکشید (پورهادی،۱۳۹۱، ۷).
غزالی که<

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

br />آدمی مذهبی و غم خوار دین بود، وقتی با این مشکلات روبرو شد، در صدد حل مشکلات و غوامض برآمد و برای این کار به هر علمی چنگ زد، در ادبیات و منطق و فلسفه کلام بر دیگر اقران برتری یافت. ضمن اینکه این عوامل درحمایت غزالی از خلیفه عباسی و سلطان سلجوقی سهمی بزرگ ایفا کردهاند.
ویژگی دیگر عصر غزالی اهمیت یافتن عالمان دینی بود. این عالمان از یک سو به شدت مورد توجه عامه دینداران بودند؛ زیرا مردم احساس میکردند که برای حل مسائل دینی خود به آنها نیازمندند. از سوی دیگر خلفا و سلاطین نیز به علمای دینی محتاج بودند؛ زیرا آنها بهتر از هرگروه دیگری میتوانستند حکومت را در نظر عموم مردم مشروع جلوه دهند.
یکی دیگر از ویژگیهای جامعه عصر غزالی، غلبه برداشت نقلی از دین به ویژه در میان اهل سنت بود. در این برداشت ظواهر آیات واحادیث مد نظر قرار میگیرند، نه ارائه تفسیری عقلانی از آنها. و این برداشت از جانب شاعر و عالمان ظاهرگرا، متصوفه وحاکمان وقت حمایت میشد. درباره غزالی می توان گفت که او از موضع متصوفه به سنت ضد عقلی گرویده بود.

۲-۲- غزالی در دستگاه سلجوقیان :

غزالی معاصر همین دولت بود و با بیشتر پادشاهان این دودمان هم عصر بود. سلطنت این دودمان که با همت رکن الدین ابوطالب معروف به طغرل در سال ۴۲۹ تأسیس شده بود و با کشور گشاییهای الپ ارسلان و ملک شاه و درایت خواجه بنیادی استوار یافته بود، پس از روزگار خواجه و قتل او در روز دهم ماه رمضان ۴۸۵ روز به ضعف نهاد و اگر چه فرزندان ملک شاه تا زمانی در این مرز و بوم حکومت کردند به ویژه سلطان سنجر با این همه دیگر آفتاب دولت سلجوقی در ایران به مغرب می خرامید. غزالی با بیشتر سلاجقه معاصر بود، چه ولادتش در اواخر عهد «طغرل » واقع شد و وفاتش در زمان سلطان محمد و همین سلطان است که غزالی کتاب «نصیحه الملوک » را برای او تألیف کرده است . غزالی نزد تمام سلاطین و بزرگان این دودمان محترم و معزز بود. آنها امام را بزرگ ترین دانشمند زمان خود می دانستند، غیر از اینها غزالی نسبت به بعضی از آنها حق تربیت و خدمت داشت و نسبت به برخی از آنها عتابهای شدید اعمال می داشت و همانند پدری آنها را پند می کرد و این کار جز از وی از کس دیگری امکان نتوانستی داشت .

۲-۲-۱- امتیازات دوران غزالی:

حیات غزالی که از نیمه دوم سده پنجم تا اوایل سده ششم هجری طول کشید روزگار درخشانی بوده که امتیازات مخصوص دارد: نخست ، کثرت عالمان و دانشمندان و وفور تألیف و تصنیف کتب ، به خصوص کتابهای مذهبی و معارف اسلامی مانند فقه و کلام و حدیث و این بدان سبب بود که مدارس اسلامی در این روزگار در بیشتر شهرها دایر بود و ارباب ذوق و استعداد در هر فنی از فنون دانش تألیف و تصنیف می کردند و از این رو، کمتر دوره ای در تمدن اسلامی می توان سراغ داد که این چنین تابان و درخشان باشد. دوم ، رواج بحث و جدل میان ارباب مقالات ، به خصوص دانشمندان اهل تسنن ، که کارشان سخت در رونق بود و سبب آن این بود که هم سلاطین سلجوقی و هم خواجه بزرگ نظام الملک طوسی سنی بودند و اعیان و رجال دولت نیز به هر صورت تابع ایشان بودند و از این رو، با تمام نیرو و ایمان خود نگاهبان اصول و عقاید اهل تسنن بودند.
سوم ، مرسوم شدن تبلیغات مذهبی و مجادلات فرقه یی و غلبه و شدت یافتن احساسات دینی در تمام مظاهر زندگی مردم ، که عالمان دین هر لحظه شعله آن را تیزتر می کردند و هر فرقه خود را «ناجی » و دیگری را «ضال » می پنداشتند چنان که خود غزالی بدان اشاره کرده و گفته است که : اختلاف مردم در ادیان و ملل و اختلاف پیشوایان مذاهب با آن همه فرقه ها و تباین راه ها، دریای ژرفی شده است که بسیاری در آن غرق شده اند و جز اندکی رهایی نمی توانند یافت ! و هر فرقه یی گمان می کند که او ناجی است و دیگران گمراه و هر گروهی بر آنچه دارند شادند! و این همان نکته است که سرور جهان از آن خبر داد که : به زودی امت من هفتاد و سه فرقه شوند؛ که ناجی آنها یکی بیش نیست و آنچه او وعده کرده بود اینک به ظهور آمده (همایی،۱۳۶۸، ۱۱۹).
میان فقیهان و عالمان مذاهب و ارباب مقالات در این دوره مناقشات و مجادلات مذهبی شدت یافته بود و هر زمان که جماعتی از آنها بهم می رسیدند و یا در مجلسی حاضر می آمدند مسائل علمی و مذهبی را مورد مذاکره قرار می دادند و برخی اوقات کار از مباحثه و مجادله به مشاجره می کشید و در این میان مردم عامه به طرفداری از اهواء و هوسهای ریاست طلبانه فلان یا بهمان برمی خاستند و گاه این بحثها بزد و خورد و کشتار نیز می انجامید! نمونه های پوچ و بلند بالای این مباحثات و مجادلات را در طبقات الشافعیه سبکی می توان دید. فن خطابه و جدل و خلاف که سه حربه برنده عالمان آن دوره بود، در این دوره رونقی به سزا گرفت و در این باب کتابها و رساله ها پرداختند و چه بسیار از دانشمندان که کوشیدند: تمام مطالب آنها را حفظ و بازگویی کنند و همانند ابواسحق شیرازی مسائل خلاف را چنان از برداشته باشند که یکی از مسلمانان سوره فاتحه را.
باطنیه یا اسماعیلیه که به امام معصوم دعوت می کردند مبلغان و داعیان دانشمند داشتند و آنها را به بلاد و ممالک اسلامی ، خاصه ایران ، می فرستادند. این جماعت که اغلب فداییان زبردست و دانشمند بودند دارای تشکیلات و سازمانهای مرموز شگفت آوری بودند و بیشتر به ایمان و اخلاص پیروان و هواداران خود متکی بودند و چون خلفای عباسی با این گروه به شدت دشمنی داشتند از سلاطین ایرانی مدد می گرفتند و سلاطین ایران هم یا بنا بر مصلحت یا از روی ایمان ، با اسماعیلیان و داعیان آنها به سختی مخالفت می کردند و آنان را قرمطی و خارجی و ملحد می گفتند و چون یکی از آنها را می یافتند، به انواع زجر و حبس و قتل می کشتند! و از همه بیشتر در این راه سلطان محمود غزنوی بود که به تعبیر بیهقی «انگشت ، گرد جهان کرده ، قرمطی می جست» .
صاحبنظران و فیلسوفان دست در کار تألیف و تصنیف رسالات علمی و کتب فلسفی بودند و از مدتها پیش یعنی از روزگار مأمون نیرو گرفته بودند و سخنان و مقالات خود را به گوش هوشمندان اقطار اسلامی رسانیده بودند و بدین جهت فقیهان و دانشمندان و مذهبی با آنکه خودشان در چندین جبهه مخالف می جنگیدند می بایست به این جماعت هم که بیش از همه فرق به افزار عقل و برهان مسلح بودند، جواب بگویند و این بیش از همه کار را مشکل کرده بود و در نتیجه عوامل و علل خانمان سوز تأسف آوری از قبیل جنگهای صلیبی که از سال ۴۹۰ تا ۶۹۰ به درشتی یا ضعف دوام داشت و نیز اختلاف سنی و شیعه ، یک خلجان و شورش و اغتشاش درونی در میان اسلامیان برپا شده بود که شاید در هیچ یک از اعصار اسلامی نظیر نداشته باشد (ستاری،۱۳۸۳، ۵۵).

۲-۲-۲- دوره اول زندگی غزالی:

نابغه بزرگ و حجت الاسلام ، امام زین الدین ابوحامد محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی ، در سال ۴۵۰ هجری از پدری کارگر که پشم می رشت و می فروخت به شهر طوس متولد شد، پدر امام در اوقات فراغ به حلقه های درس دانشمندان و به مجالس وعظ واعظان و محافل درس فقیهان می رفت ؛ سخن آنان را می شنید و بر دانش های آنان آگاهی می یافت و آنچه بیشتر از روزی او بود، در راه آنان خرج می کرد و همین آمد و شد و استماع مجالس وعظ و درس ، او را بر آن داشت که از خدا بخواهد فرزندی به او عطا کند تا از این گونه مجالس درس و وعظ بنیاد گذارد و مردم را به امور دینشان دانا گرداند و به خیر دنیا و آخرتشان بینا کند. خدا هم این خواهش او را پذیرفت و دو پسر به او داد: نخستین ابو حامد و احمد. چون وفات پدر نزدیک شد، ابو حامد و احمد را به دوستی صدیق به نام او ابو حامد احمدبن محمد رادکانی سپرد و بدو گفت : از اینکه خود درس نخوانده بودم پیوسته غمگین بودم ، دلم می خواست که با تعلیم این دو پسرم آن را جبران کنم ، دریغا که نشد! تو این مهم را انجام داده و آن دو را تعلیم کن و اگر در این راه تمام آنچه را که من باقی گذاشته ام صرف و خرج کنی ، باک مدار. به زودی مرده ریک پدر ته کشید و آن دوست مجبور شد آن دو را به مدرسه یی که در آن غذا و لباس دانشجویان را تأمین می کردند بسپارد. این کار در روح آن دو سخت تأثیر کرد و آنان را به تحصیل تشویق نمود، چه گاهی فقر جوهر انسان را بروز می دهد تا به امور کوچک سرفرود نیاورد و از این جا بود که غزالی همواره از آن یاد می کرد و می گفت : ما علم را به غیر خدا خواستیم ولیکن خدا نخواست که جز برای او باشد (سروش،۱۳۸۴، ۹۴).

۲-۲-۳- غزالی بر مسند نظامیه:

هنوز غزالی به سی سالگی نرسیده بود که تمام علوم رسمی و فنون متعارف زمان خود را از ادب فقه و اصول و خلاف و کلام و مبادی فلسفه رسمی فرا گرفته بود و استاد کامل گشته ، با وجود این باز در خدمت استاد خود به سر می برد و در نیشابور کم کم به کار تصنیف و تألیف شروع کرده بود تا اینکه به سال ۴۷۸ امام الحرمین درگذشت . غزالی پس از این واقعه در مُعَسْکَرِ نیشابور به خدمت وزیر نامدار سلجوقیان خواجه نظام الملک رسید، خواجه که نام و آوازه فضل او را از پیش شنیده بود مقدم او را گرامی داشت ، غزالی با عالمان و فقیهان مناظره کرد و بر آنها غالب آمد چنان که همگی یک دل و یک زبان و از بن دندان به فضیلت او معترف شدند. روزبه روز بر مقام و تقرب غزالی در نزد خواجه و ملک شاه افزوده می گشت تا اینکه منصب تدریس در نظامیه بغداد را به او مفوض کردند. خواجه به سال ۴۸۴ بر کرسی تدریس نظامیه بنشست . مدت چهار سال در بغداد به تدریس و وعظ و تذکیر و خطابه و مناظره و تألیف و تصنیف مشغول بود و صدها نفر شاگرد در حلقه درس او حاضر می شدند و پیوسته مقام ظاهری و عزت و حشمت او در افزایش بود. نوشته اند مدت سه سال از چهار سالی را که در بغداد بود مشغول کتابهای فلسفه بود تا از دقایق و نکته های این علم هم آگاه گردد. دوره اول زندگانی غزالی که می توان آن را «دوران صوری حیات غزالی » نام گذاشت بدینسان که در سی و نه سالگی او پایان می پذیرد که مصادف با سال ۴۸۸ هجری می شود (سروش،۱۳۸۴، ۹۶).

۲-۲-۴- دوره دوم زندگانی غزالی:

چون مدت عمر غزالی از ۳۹ روبه نشیب آورد، حالی پیدا کرد که به کلی با احوال سابقش فرق داشت ، دیگر آن غزالی که در سخن دلیر می آمد و راه کلام بر همگنان می بست از جوشش افتاده بود مثل این بود که تمام دانشهای رسمی در وجود او مرده بودند و جملگی فراموش شده بودند. همه شاگردان و دوستداران وهواداران از این واقعه ناراحت بودند ولیکن از درد پنهانی او آگاه نبودند، گروهی بر او تأسف می خوردند و جماعتی دیوانه اش می خواندند.

۲-۲-۵- در طلب حقیقت:

غزالی از سر همه تعلقات بگذشت و آنچه یک عمر در باطن داشت و به ظاهر نمی توانست آورد، سرانجام آشکار گشت . آن امر چه بود؟ عطش باطنی به درک حقیقت ! غزالی علوم رسمی را خوانده بود اما در باطن می دید که دردش با این جملات و این کلمات درمان نمی یابد. او در پی کیفیت و حال بود تا مگر راه به مقصود ببرد. دوستی و علاقه به تحقیق در طبیعت من سرشته بود، از آغاز جوانی تشنه درک حقایق بودم ، از مدتها پیش می خواستم حقیقت را دریابم ، چه کنم این عطش درونی در من اختیاری نبود توگویی غریزی و فطری من بود، من از عنفوان جوانی روح تقلید و تعبد را شکسته بودم ، چون می دیدم کودکان یهود و نصاری و مسلمانان جملگی در مهد تربیت پدر و مادر پرورش می یابند و به عقاید پدر و مادر و تلقینات نزدیکان برمی آیند و می بالند و حدیث معروف را که می گوید: هر مولودی نخست به فطرت اولیه از پدر و مادر متولد می شود. پس از آن پدر و مادر او را یهودی و ترسا و مجوسی می کنند ، شنیده بودم از این رو می خواستم آن فطرت اولیه را بجویم و بیابم تا مگر عقاید عارضی را که به تقلید از پدر و مادر و استادان در ذهن انسان پدیدار می آید پاک سازم . پیش خود گفتم : مطلوب من علم به حقایق امور است ، پس باید نخست بدانم که حقیقت علم چیست ؟ و از اینجا بر من آشکار شد که علم آن گاه یقینی تواند بود که معلوم بر طالب چنان منکشف گردد که شکی با آن باقی نماند و امکان غلط و پندار به هیچ وجه با آن مقارن نباشد و دل نیز به امکان آن گوایه ندهد. علم یقینی و مبرا از خطا، شایسته است که مقارن با یقین باشد بدان حد که اگر کسی بر بطلان آن تحدی نماید و مثلاً بگوید: که سنگ را به زر و چوب دستی را به اژدها مبدل می کند، در آن علم هیچ گونه شکی و انکاری حادث نگردد (احمدی، ۱۳۹۲، ۵).
چه مثلاً وقتی من دانستم که ده بیشتر از سه است ، اگر کسی بگوید: نه ، سه بیشتر از ده است به دلیل آنکه من عصا را به اژدها می گردانم و من نیز این کار را از او ببینم ، در معرفت من شکی پدیدار نگردد؛ شاید از کار او تعجب بکنم ولیکن شک در معلوم خودم نتوانم بکنم . پس فهمیدم که هر علمی که آن را من چنین ندانم و دوباره آن بدین پایه از قطع و یقین نرسیده باشم علمی است که بر آن هیچ اعتبار نیست ! پس در پی آن شدم که چنین علمی بیابم . از این رو، گرم در کار آمدم و برای آنکه بدین مطلوب برسم ، شروع کردم تا دانشهای خود را بررسی کنم ، پس دریافتم که من علم ندارم که بدین صفت موصوف باشد، مگر حسیات و ضروریات . چون از تمام دانشها امیدم بریده آمد بر آن شدم که بدانم : آیا وثوق من به محسوسات و ضروریات از نوع آرامش و وثوقی است که به تقلیدیات حاصل می گردد یا نه ؟ چون باریک شدم ، دیدم که بدبختانه در محسوسات هم آن امان و آرامش نیست زیرا شکم قوت گرفت و به من گفت : اطمینان تو به محسوسات از کجاست ؟ چه قوی ترین حاسه تو، بینایی است ، چون به سایه می نگرد حکم می کند که ایستاده است و تحرک ندارد و بدینسان حرکت را نفی می کند! چون ساعتی می گذرد میبینی که سایه متحرک بود منتهی یک مرتبه حرکت نکرده است ، بلکه تدریجاً و کم کم . ستارگان آسمانی را می بینی که بانداره ، از یک دینار کوچک ترند، ولیکن دلایل هندسی می گوید: که آنها از زمین بزرگ تر هستند! این مثالها و نظایر اینها اطمینان مرا از محسوسات هم ببرید، پیش خود گفتم : حال که حاکم عقل احکام حس را تکذیب کرد، شاید جز به عقلیاتی که «اولیاتشان» میگویند بر هیچ امری اطمینان نشاید داشت مثل اینکه می گوییم : «ده بزرگ تر از سه است .» و «نفی و اثبات جمع نمی شوند».
اما محسوسات هم به من گفتند: از کجا که اطمینانت به عقلیات همانند وثوق تو به محسوسات نباشد، چه تو پیش از این بدان واثق بودی ، چون حاکم عقلی بیامد مرا تکذیب کرد و اگر حاکم عقلی نبود، تو همچنان مرا تصدیق می کردی و از کجا که در فراسوی حاکم عقلی حاکم دیگری نباشد، از جواب درماندم پیش خود گفتم حاکم عقلی آمد خطاهای حسی را آشکار ساخت ، آیا امکان ندارد که حاکمی برتر از عقل باشد تا اشتباه های عقل را ظاهر نماید!؟ چون بیشتر تأمل کردم به صحت این شک دلیلی یافتم و آن این بود که گفتم : در عالم خواب چیزها می بینی و احوالی به نظرت می آید و گمان می کنی که جملگی آنها ثبات و قرار دارد چون بیدار می شوی می فهمی که آن همه اصل و ریشه یی ندارد و واقعی نیست پس از کجا که این امور که در بیداری به حس یا عقل بدانها اعتماد پیداکرده ای به نسبت با این حالتی که در آن هستی ، حق باشد و ممکن است برای تو حالتی دست دهد که نسبت آن بابیداری تو همانند نسبت ب

یداریت با خوابت باشد و بیداریت نسبت با آن همچون خواب.
آری اگر به این حالت بررسی یقین کنی که تمام آنچه به عقل خود دریافته اند خیالاتی است که هیچ سودی ندارد! و باشد که این حالت همان باشد که صوفیان آن را ادعا میکنند چه آنان گمان میکنند که وقتی در این حالت هستند در خویش فرو می روند و از حوادث خود غایب می شوند و احوالی را مشاهده می کنند که موافق این معقولات نیست و شاید این حالت همان مرگی باشد که پیامبر گفت : «مردمان خفتگانند که چون بمیرند بیدار شوند!» شاید زندگی دنیا هم به نسبت با آخرت خواب باشد که چون انسان بمیرد اشیاء برای او خلاف آنچه اکنون می بیند ظاهر می شود و در این حال است که او را بگویند «پوشش چشم ترا برداشتیم و امروز به دیدگان تو تیزبین شده است چون این خواطر و خیالات بر ذهن من خطور کرد و بر نفس من راه یافت ، در پی چاره ای گشتم ، اما ممکن نشد، چه جز با دلیل نمی شد آنها را دفع کنم و چون نصب دلیل جز با ترکیب علوم اولیه امکان نداشت و در آنها هم از پیش شک کرده بودم ترتیب دادن دلیل ممکن نشد، این درد سخت تر شد و نزدیک به دو ماه طول کشید و من در آن مدت وارد حالت سوفسطاییان شدم ولیکن گفتن و به زبان آوردن نتوانستم تا آنکه خدای بزرگ مرا از این مرض شفا داد و نفس به صراحت و اعتدال برگشت و چنان شد که ضروریات عقلی دگرباره مقبول و مؤثوق افتاد! لیکن این کار با نظم دلیل و ترتیب مقدمات درست نشد، بلکه به نوری بود که خدا در سینه من افکند و این نور است که کلید بیشتر دانشها و معارف است و آنان که گمان کرده اند کشف حقیقت موقوف بر تحریر ادله و برهان است از وسعت رحمت الهی بی خبرند! از این نور نمونه های بسیار وجود دارد، چنان که وقتی رسول را از شرح و معَنای آن در آیه : فمن یرداللّه ان یهدیه یشرح صدره للاسلام (س ۶/آیه ۱۲۵) پرسیدند، گفت : آن نوری است که خدا در دل میافگند. پرسیدند: علامت آن کدام است . فرمود: دوری از سرای فریب و روی آوردن به سرای جاویدان و از این راه باید که طلب کشف حقیقت کنند…» (سروش،۱۳۸۴، ۹۷).

۲-۶- بررسی شرایط و اوضاع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دوران مولوی:

عصری که مولوی در آن زیسته، از آشوب ترین و متزلزل ترین دوره های حکومت سلجوقیان در آسیای صغیر است. سپاهیان مغول که شرق را تصرف کرده بودند، پس از تسلط بر خوارزم و عراق، به علت عبور جلال الدین خوارزمشاه از آناتولی، شهر سیواس را ویران ساخته، به آتش کشیدند و قبل از ورود سپاه سلجوقی به آنجا، شهر را ترک کردند. متقابلاً سپاهیان سلجوقی، به سرزمین گرجیان که متحد مغولان بودند حمله کردند و برای انتقام از مغولان، آنجا را ویران ساختند. علاءالدین کیقباد که امپراتور درخشان ترین و لرزان ترین دوران حکومت سلجوقیان بود، گروهی از خوارزمشاهیان را در جلگه ارزروم سکونت داد، که در نتیجه، مغولان به شهر حمله کرده و بسیاری از مردم را قتل عام کردند. این پادشاه ضمن پرداخت به امور داخلی آناتولی، با جلوگیری از حمله مصریان به شهر خربوط، همواره برای ایجاد دولتی مستقل در ستیز بود.پس از علاءالدین در سال ۶۳۵ ه. سلجوقیان با سپاه مغول که شهر ارزروم را غارت کرده و مردم را قتل عام کرده بودند، روبرو شدند و شکست سختی خوردند و از آن پس، سلجوقیان آسیای صغیر، حکام دست نشانده مغولان شدند. پس از حکومت رکن الدین قزل ارسلان چهارم با وزرات معین الدین سلیمان، غیاث الدین کیخسرو سوم با حمایت معین الدین که همدست مغلولان بود به سلطنت رسید و با قتل او در ارزنجان، سراسر قلمرو سلجوقیان زیر تسلط غیاث الدین مسعود قرار گرفت. غیاث الدین که دوران سلطنتش با آشوب سپری شده و علاءالدین کیقباد سوم به جای او به سلطنت رسید که با مرگ او توسط مغولان در سال ۷۰۸ ه. امپراتوری سلجوقیان پایان یافت و حکومت های جدید محلی در سراسر آناتولی به قدرت نمائی پرداختند.

۲-۶-۱- اوضاع اجتماعی قرن هفتم هجری

عدم وحدت سیاسی که ناشی از ناتوانی حکومت مرکزی بود و بی نظمی اجتماعی که در اثر حمله مغولان ایجاد شده بود، موجب ناامنی سرزمین آناتولی و تسلط همه جانبه مغلولان بر حکام سلجوقی شد. ننگ های برادرکشی، مثل جنگ رکنالدین قلج ارسلان با عزالدین کیکاوس و مخالفت وزرا با پادشاهان به علت ناامنی، شورش حکام و اقدام سلاطین به قتل وزرای خویش؛ وضعیت اجتماعی نابهنجاری به وجود آورده بود و از جمله علل آشوب هایی بود که انبوه مردم را برای برانداختن حکومت متحد می کرد.مهم ترین شورش به رهبری فردی به نام ”بابا اسحاق“ صورت گرفت. او با افشای ظلم و ستم سلجوقیان، به مردم نوید می داد که به زودی این حکومت از درون رو به نابودی خواهد رفت و به این ترتیب خوارزمشاهیان ناراضی و ترکمن ها و روستائیان، با نیرویی عظیم، با قوای حکومتی به جنگ پردخته و چندین بار آنها را شکست دادند. ”بابا اسحاق“ در ”خانقاه آماسیه“ دستگیر و به دار آویخته شد ولی بابایی ها که به جاودانگی او اعتقاد داشتند به مبارزات خود ادامه دادند تا اینکه در جنگی عظیم با سپاهیان امپراتوری که از ملیت های گوناگون تشکیل شده بود، پس از نبردی دلیرانه که حتی زنان با گفتن ”لااله اله الله، بابا رسول الله“ شجاعانه می جنگیدند، بابایی ها شکست خوردند. ولی بابای دیگری مانند ”گیبکلوبابا“ (از پیروان و یاران بابا اسحاق)، ”بابا بکتاش“ (مقلب به ”بابا رسول الله“ که سرآمد جانشینان بابا اسحاق و سرور ابدالان و پیر قلندران شمرده می شد.) مقلب به ”حاجی بکتاش“، ”بابا صالتیق“ و جانشین او ”براق بابا “ (که مورد احترام مغولان بود و به عنوان ایلچی به گیلان رفت و به قتل رسید) باعث گسترش قیام عمومی در آناتولی و روم ایلی شدند و حتی برخی از اخلاف آنها، حکومت های محلی تشکیل دادند. مهمترین عامل نابسامانی و تزلزل پایه های حکومت در این دوران، عدم مدیریت و ناهماهنگی سران حکومت بود. خوشگذرانی درباریان و مالیات های سنگین و قحطی های ناشی از فقدان بارندگی و ناملایماتی از این قبیل، موجب بی نظمی و هرج و مرج و آشوب اجتماعی در این قرن بود.
پس از دوران سامانی که آغاز جدی شعر فارسی است، تا روزگار غزنوی و سلجوقی، شعر فارسی به رشد بسیار بالایی رسید. شاعران این عهد در سرودن هر نوع شعری توانا بوده و به رغم از بین رفتن بسیاری از سرودههای آنان، میرایی عظیمی بر جای مانده است. حتی ارائه فهرستی از این شاعران، خارج از حوصله این نوشتار کوتاه است.در عین حال، به طور پراکنده، و تنها به قصدآشنایی مختصر، به معرفی برخی از این شاعران و مضامین شعری آنها اشاره میکنیم .
جدای از نقش ادبی این شاعران برجسته که همه آنها از آن برخوردارند، میتوان شاعران این دوره را به دو دسته تقسیم کرد. شاعران شاعر و شاعران حکیم ما از هر دو قسم، کسانی را معرفی میکنیم:
امیر معزی (م ح ۵۲۰) از شاعران دوران ملکشاه و پس از آن سلطان سنجر است. شعر او در خدمت ستایش سلاطین و امیران سلجوقی است. وی پس از سالها که از خوان نعمت سنجر بهرهمند بود، به اشتباه در میدان شکار هدف تیر سلطان سنجر قرار گرفت و پس از مدتی جان سپرد. شعر وی، ویژگی خاصی از لحاظ محتوا نداشته، اما از لحاظ ادبی، ساده و بیپیرایه و قوی است.
حکیم مجدود بن آدم مشهور به سنایی غزنوی (م ۵۲۵) از شاعران بلند پایه خراسانی است که جدای از چند سالی که به کار مداحی سلاطین میپرداخت، به تصوف گرایید و شعر خود را در خدمت فلسفه و عرفان و اخلاق و کشف حقیقت قرار داد. اشعار دوران نخست زندگی وی، صرفاً در جهت کسب درهم و دینار بوده و محتوای آنها نیز با استخدام تعابیر ادبی به صورت شوخی و هزل و غیره، در خدمت ستایش این و آن بود، اما اشعار دوره دوم زندگیش، نشان از حکمت داشته او را از ردیف دیگر شاعران جدا کرده و کوی حکیمان نشانده است. وی در این بخش به بیان مسائل مختلف علمی و فلسفی و عرفانی پرداخته است.
او حد الدین محمد بن محمد مشهور به انوری (م حدود ۵۸۱) یکی از شاعران بلند پایه دوران سلجوقی است. دوران جوانی وی به تحصیل علوم رایج زمان در شهر طوس گذشت.پس از آن که نیروی شاعری او آشکار شد، به دربار سلطان سنجر پیوست. وی سخت درگیر سیاست شد و پس از آن که یکی از سلاطین غوری را هجو کرد، مورد خشم او واقع گردید. سلطان مزبور، پس از اسارت سلطان سنجر به دست ترکان غز، تلاش زیادی برای دستگیری انوری و کشتن وی انجام داد.
اشعار انوری به لحاظ سبک و سیاق، نوآوری فراوانی در شعر پارسی دارد و همیشه مورد توجه ادیبان و فرهیختگان بوده است.رشید وطواط (م ح ۵۷۳) یکی دیگر از ادیبان و شاعران این عهد است که در خوارزم، در خدمت اتسز بن محمد بود و در دیوان انشای وی به کار مشغول بود. او جثه کوچکی داشت و به همین دلیل او را وطواط میخواندند. از وی، افزون بر شعر، رسائلی بر جای مانده که مهارت و استادی وی را در ادب فارسی نشان میدهد.
وطواط در ادب عربی نیز بسیار توانا بود و با زمخشری، ادیب برجسته معاصر خود، مکاتباتی داشت. او صد کلمه امیر مؤمنان (ع) را به نثر فارسی ترجمه کرده و سپس هر جمله را در قالب یک دو بیتی ریخته است. این رساله به مطلوب کل طالب نامبردار شده است.
رشید وطواط نیز به دلیل همراهیش با خوارزمشاه خود را درگیر سیاست کرد و پس از شکست خوارزمشاه از سنجر، مورد خشم سلطان سلجوقی قرار گرفت.

۲-۶-۲- اشعار مذهبی:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...